|
قهوه تلخ |
|
|
سر اومد زمستون شکفته بهارون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوه ها لاله زارن لاله ها بیدارن کوه ها دارن گل گل آفتاب و می کارن
توی کوهستون دلش بیداره تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینش جان جان
توی سینه اش جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان
یه جنگل ستاره داره.............(کاش میشد آهنگشم بنویسم)
خدایا هیچ وقت نامیدمان نکن.
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 17:22 توسط یاغیش |
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام پی نوشت: از وبلاگ یه دوست (از نوع خوبش) کش رفتم
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید
گیرم که می بُرید
گیرم که می کُشید
با رویش نا گزیر جوانه ،چه می کنید؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 16:41 توسط یاغیش |