تبليغاتX
قهوه تلخ


قهوه تلخ

 تا میام یه چیزی بنویسم می کوبی پشت دستم و اخم می کنی و برگه رو از زیر دستم می کشی بیرون.

هزاربار این حرفت رو مرور کردم با خودم: "یاغیش تازگی ها خیلی تنوع طلب شدی. برات خوب نیست"

نوشتن که ممنوع نیست. فکر که ممنوع نیست.هست؟


نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 22:41 توسط یاغیش| |

معلوم نیست قهریم یا آشتی. چیزی که معلومه ناراحتیم و حق به جانب .من از اینکه حرفمو قبول نکرده و اون از اینکه تو ذوقش زدم.

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 17:41 توسط یاغیش| |

دارم میرم دیدن دوستم آخرین بار تو عروسیش دیدم که مثل ماه شده بود .فکر کنم بیشتر از همه خودش رقصید احتمالا"خیلی از مردهای توی مهمونی دلشون می خواست جای داماد بودند .



پی نوشت: می خواستم آرشیو نوشته هام کامل باشه برای همین این داستان تکراری رو گذاشتم اینجا. دوستانی که قبلا" خونده بودنش منو می بخشن حتما".


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 13:11 توسط یاغیش| |


Design By : Night Skin