تبليغاتX
قهوه تلخ


قهوه تلخ

    " یکی زود به ستوه می آید زود می رنجد زود می رود زود بر می گردد!

           یکی به ستوه نمی آید نمی رنجد دیر می رود بر نمی گردد"

 

 

  پی نوشت: دفترچه قدیمی ام را پیدا کرده ام و کلی جمله قشنگ که نمی دانم نویسنده اش کیست.

نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 21:48 توسط یاغیش| |

مینا منتظرم بود. تا صبحانه رو کامل نمی خوردم آقاجون نمیذاشت از خونه برم بیرون. تند تند چای شیرین رو سر کشیدم و کتم رو پوشیدم و روسریمو گره زدم . سعی کردم خودم رو توی آینه ببینم. نمیدونم چرا طاقچه ها رو اینقدر بلند می سازند. متکا رو گذاشتم زیر پاهام . قبلا" سه تا متکا میذاشتم و گاهگاهی هم لیز میخوردند و میفتادم پائین ولی حالا دیگه دوتا کافیه .موهام رو گذاشتم تو روسری و خواستم که بیام بیرون آقاجون داد زد که کلاه نذاشتیا.همیشه بدم میومد از کلاه گذاشتن آخه زشتم می کرد. تنها از یه کلاه خوشم میومد که مال یکی از بچه ها تو مدرسه بود و بهم اجازه میداد وقتهایی که خودش استفاده نمی کنه رو بذارم سرم. البته گرمم میشد و معلممون بارها تذکر میداد که سر کلاس کلاهم رو در بیارم ولی خب زنگهای تفریح اون دختره خودش کلاه رو لازم داشت. بعد هم که دعوامون شد و قهر کردیم و من اونروز تو خونه کلی گریه کردم که دیگه کلاه ندارم و آقاجون قول داد برام یکی بخره .ولی اونی که خرید سرمه ای بود و من نمی فهمیدم وقتی میشد صورتی خرید چرا باید سرمه ای؟


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 11:51 توسط یاغیش| |

 

عزیزکم

7سالگیت مبارک.

این اولین نامه من به تو هست و چقدر شرمسارم که روزتولدت کنارت نیستم و چقدر خوشحالم که سال دیگری از عمر زیبایت را اغاز کرده ای.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 16:35 توسط یاغیش| |


Design By : Night Skin