قهوه تلخ
رد کردین؟ اونوقت جوابتون چی بوده؟ اصلا" قبول داشتین یا نه؟ یا به عمد این کار رو کردین؟ هر خط قرمزی که به یادتون میاد بگین بی اجازه اش شعرش رو میذارم اینجا دلم براتون میسوزه که نمیتونین صداشو بشنوین وقتی این شعر رو میخونه در ناگهان به سراغت رسم ، که چه؟ در بلبشوی این همه عابر ببینمت، که چه؟
یک اسکناس و فال حافظ و آن پیرمرد کور خاک حماقت و شاید شود... که چه؟
آن بستر همیشه پلاسم کنار ماه وقتی میان خواب نبینم تو را، که چه؟
وقتی همه تهی است ، ایستگاههای یاد رفتن به انتهای صف دیدنت ، که چه؟ امروز طولانی ترین جمعه عمرم بود. یعنی فردا همه چی درست میشه؟ وقتی مادر می آمد یادم می رفت که قرار بود به او بگویم چقدر اذیتم کرده ای و پارچ را جلوی دهانت گرفته ای و آواز خوانده ای و مرثیه گفته ای و من نتوانسته ام درس بخوانم و مشقهایم مانده و وای اگر مینا 20 بگیرد و من 19.5 آنوقت چه کنم و خنده های شیطنت بار تو ... یادم میرفت بگویم یا دلم نمی آمد تنبیه شوی؟ یادت هست آن ظهر داغ جمعه که برای خنده چای ریختیم و تو هی شکلک در می آوردی و من می خندیدم و پدر می گفت آرامتر و ما بیشتر خنده مان می گرفت و یک لحظه احساس کردم قند راه نفس کشیدنم را بند کرده و تو از ترس لیوان چای را در دهانم خالی کردی و دویدی بیرون؟ نمیدانم ضرباتی که به پشتم زدند نجاتم داد یا همان چایی که ریخته شد در گلویم قند را خیس کرد و آرام آرام رد شد و تو بعد به من گفتی که گوشهایت را گرفته بودی تا اگر مادر جیغ زد صدای از دست دادن مرا نشنوی؟ شب که می خواستیم بخوابیم دست هم را میگرفتیم و به آسمان نگاه میکردیم و بغض میکردیم و می گفتی همیشه مراقبم خواهی بود. یادت هست آن شب چقدر گریه کردیم؟ به مرگ پدر فکر کردیم اتفاقی که 12 سال بعد افتاد .آن شب تو مرا در آغوشت فشردی و گفتی همیشه مراقبم هستی. بزرگتر شدیم و آن اتفاق افتاد. آمدن تو آراممان کرد انگار بودنت باعث می شد نبود پدر کمرنگ تر شود. یادت هست آن روز جمعه که روزه گرفته بودم و نمی دانستم پدر تمام کرده و تو به زور روزه ام را شکستی که بعدا" هم میشود نذر را ادا کرد و لازم نیست خواهر بند انگشتیت چله تابستان روزه بگیرد و آنگاه دوباره در آغوشت آرام گرفتم که حالا که پدر نیست تو که هستی.یادت هست خوابگاه که بودم و خواب پدر را دیده بودم و داشتم خودم را خفه میکردم حسی به تو گفته بود که باید بیایی سراغم و من که تو را دیدم باور کردم که تو همیشه مراقبم هستی. نمیدانی چه حس قشنگی است وقتی یکی مثل کوه پشت سرت ایستاده که نمی گذارد اندکی اخم، پیشانیت را مکدر کند. بابا که رفت یادمان افتاد پنجره های خانه محافظ ندارد و تو که آمدی از دیدن حصارها گریه کردی. نمیدانی گریه تو دیوانه ام می کند. حرف که گوش نمی دهی و مدام سیگار روشن می کنی و من هی اخم می کنم و تو می خندی و سیگار بعدی را روشن می کنی. یادت هست وقتی دیدی سیگار روشن کرده ام دعوایم کردی؟ پس چرا من به حرفت گوش دادم؟ چون 3سال بزرگتر بودی یا اینکه باور دارم که تو مراقبم هستی؟ بی خیال همه این حرفها. دلم برات تنگ شده. یک هفته هست ندیدمت و بیتاب شنیدن صدایت هستم. خسته شدم از نقش بازی کردن و دلداری دادن.نمیتوانم. من همان خواهر لوس و ننر هستم که تحمل درد ندارم. تحمل تنهایی ندارم. برگرد عزیزم زود زود زود. به آنها بگو در خانه همه منتظر من هستند بگو اگر من نباشم آنها یاد پدر خواهند افتاد و آنوقت کسی نیست آرامشان کند به آنها بگو که تو پاک ترین هستی.بگذار اعتراف کنم که این روزها عجیب یاد بابا هستم و دلم میخواهد او بود و آنوقت تو کسی را داشتی که مثل کوه پشتت بایستد و تو خیالت راحت باشد که کسی مراقبت هست. راستی تا حالا چند بار بهت گفته ام دوستت دارم؟ دوستت دارم داداشی.منتظریم.برگرد تولدت مبارک ۷ دی هرسال یعنی تکرار عشق ورزی من به بهترین بهانه زندگیم اومد کنارم دراز کشید بدون اینکه بدنهامون به هم بخوره.خودم رو مچاله کرده بودم یه گوشه تخت. چند دقیقه ای همونطور موندیم آروم نفس می کشید برگشتم و نگاهش کردم دستش رو گذاشته بود زیر سرش و سقف رو نگاه می کرد بدون اینکه نگاهش رو تغییر بده آروم گفت سعی کن بخوابی نگران نباش من بی اجازه تو کاری نمی کنم.از حرفش خجالت کشیدم خزیدم سمتش و سرم رو چسبوندم به سینه اش به پهلوی راستش خوابید تا راحتتر خودم رو توی آغوشش مخفی کنم. - سرت هنوز درد داره؟ - خیلی زیاد از بچگی عادت بدی داشتم که تا مریض می شدم گریه ام می گرفت سرمو بیشتر چسبوندم بهش تا اشکهامو نبینه . شروع کرد به مالش دادن شقیقه ها و وسط پیشونیم دستش رو برد توی موهام و پوست سرم رو ماساژ داد و انگشتش رو کشید روی گونه ام. فهمید دارم گریه می کنم و محکمتر بغلم کرد.
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

