قهوه تلخ
صدبار نوشتم و استغفار کردم.صدبار... این بار فرق می کند.می خواهم به تو کافر شوم.ارتدادم مبارک می خواهم یک بار و برای آخرین بار دستت را رو کنم دروغهایت را لو دهم بعد هم قلمم را بشکنم و هم دستم را. خسته شدم از بس که خواستمت و نبودی. می گن تو با دل آدمها کار داری نه با عقلشون.تازگی ها فهمیدم تو با قلب آدمها کار داری نه با دلاشون. دلی که قلب بشه که دیگه دل نمیشه، سکه میشه، اخه فقط سکه ها قلب میشن ، دلی که قلب بشه دورو میشه مثل سکه ها، خیلی وقته تو سینه آدمی دل ندیدم... مردادماه تولد سه تا از دوستان دنیای مجازیم هست. متاسفانه فقط ماه تولدشون یادم هست و روزهاشون رو نمیدونم. همیشه اینطوری بوده. زیادی گیجم در این زمینه. رهای نازنین وپدرام مهربون و سهیل عزیزم تولدتون مبارک سه تایی هم میتونین تولد بگیرینا. شیرینیش رو یکجا بدین خب. دوستتون دارم. پی نوشت: موسیقی وبلاگم به این پست نمیخوره.شرمنده دیگه گرما کلافه ات کرده دکمه بالای پیراهنت را باز می کنی تا کمی راحت تر نفس بکشی. تنبور را لای انگشتهایت می لغزانی و نگاهی به من که سرتاپا مبهوت تماشایت هستم می اندازی و لبخندکی حواله ام می دهی و شروع می کنی به نواختن. از باد کولر بیزاری و پنجره را باز کرده ام و پرده سرکش اتاقم اشتیاق لمس موهایت را دارد و من نیز هم. تو بی اعتنا به تمام کائنات فقط می نوازی . چقدر خوب است که انگشتهایت کشیده هستند و من چقدر سختم است از پرده دوم به پرده چهاردهم برسم. می گویی تمرین کن تمرین کن و من تمرین می کنم که موقع ساز زدن هم تو را ببینم. . امسال تابستان گرمتر شده و پرده اتاق را عوض کرده ام و کولر را تعمیر کرده ام. چه نیازی به باز بودن پنجره و شیهه گرما. سرعت حرکت انگشتهایم بهتر شده اما دیگر تو را نمی بینم. به احترام روزهای باهم بودنمان:سلام علیکم مدتهاست روزمرگی های زندگی بهانه های نوشتنم برای تو را از من گرفته و من در تلاش کم کردن دل نگرانی ها و دلمشغولی های ابلهانه هرروزه ام اصل را فراموش کرده ونوشتن را کم می آورم. تقصیرتو بود یا من که عشق را از یاد بردیم؟ تقصیر تو بود یا من که آرام گرفتن در آغوشت جای خودرا به چرت زدن جلوی کاناپه و دردگرفتن گردن و خمودگی داد؟ . من میدانم.تقصیر باران هست که نمی بارد.حالا می خواهد مردادماه باشد و گرمای ۴۰درجه یا مهرماه و هوای خنک و.. دلم پاییز میخواد. ...
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

