قهوه تلخ
صدبار نوشتم و استغفار کردم.صدبار... این بار فرق می کند.می خواهم به تو کافر شوم.ارتدادم مبارک می خواهم یک بار و برای آخرین بار دستت را رو کنم دروغهایت را لو دهم بعد هم قلمم را بشکنم و هم دستم را. خسته شدم از بس که خواستمت و نبودی. می گن تو با دل آدمها کار داری نه با عقلشون.تازگی ها فهمیدم تو با قلب آدمها کار داری نه با دلاشون. دلی که قلب بشه که دیگه دل نمیشه، سکه میشه، اخه فقط سکه ها قلب میشن ، دلی که قلب بشه دورو میشه مثل سکه ها، خیلی وقته تو سینه آدمی دل ندیدم... ببخشید. سلام... بذار به حساب آشفتگیم نه بی ادبیم. از چی آشفته هستم؟ از دست تو،از نامردیات،از نامهربونیات،از فریبت،از فریبات،از دروغت ،از اسمت... اسمت که شده بازیچه هر کس و ناکس که آتش هوس و میل زیادخواهی شو با حراج اسمت بدست میاره! آی عشق! باتوام حواست با منه؟ یا باز سر هرگذری در تکه کاغذی که چند رقم روش حک شده متولد میشی؟ فرزند نامشروع دروغ! غیر از پنجه در صورت والدت کشیدن از تو انتظاری ندارم. آی عشق! با توام.حواست بامنه؟ یا باز در کرشمه صدایی آوای منحوست گوش می خراشد؟ آی عشق!حواست با منه یا پیش آن پسر که چشمانش از سیاهی چشم و ابروی یار سیاهی میره؟ پیش آن دختر که دستانش در دستان مردانه مردی گم شد؟ چه دروغی در گوشش زمزمه کردی؟ بر روی لبانی که تفکیکشان سخت است دروغ وار چگونه می رقصی؟ آی عشق! با توام با تو ام فرزند نامشروع دروغ، که پدرت شهوت است و مادرت فریب. با تو ام که اسمت زیبایی دهنده هر زشتی شده! با تو ام عشق . کاش نبودی پی نوشت: نوشته خودم نبود. نوشته یک دوست هست. یک دوست که شماها نمیشناسیدش. یه دوست که... به اصرارم قبول کرد در وبلاگم بذارمش. از خودش زیاد نوشته بودم.فرصتی بود تا نوشته خودش رو بیارم اینجا. من که خیلی دوسش دارم. نمیدونم نظر شما چیه.
| Design By : Night Skin |

